نگاه يك داروساز به دارو، كلام و زندگي

این گاری کوپر تو دل برو
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٤  

واقعا کتاب قشنگی بود. آدم کیفور می شه. فکر کنم بذارمش توی لیست بهترین ۵ داستانی که تا به حال خوندمش! ۲ تا ۶ ساعت در ۲ روز کلکش رو کندم. بازم دلم میخواد بخونمش.

 کتاب خداحافظ گاری کوپر، نوشته رومن گاری، ترجمه سروش حبیبی است. راجع به آشنایی یک پسر آمریکایی به نام لنی - که فقط با اسکی بازی حال می کنه و دنیا به یه ورش هم نیست  و در سوئیس هم زندگی می کنه - با دختر یک دیپلمات آمریکایی در سوئیس، به اسم جسی. وقایع داستان خوب پیش میره و به خصوص اگه آدم کمی اطلاعات راجع به وضعیت اجتماعی اروپا در دهه 60 داشته باشه، به نظر خیلی جذاب میاد. از همه قشنگ تر روایت داستانه که سروش حبیبی خیلی خوب از عهده اش بر اومده. البته این آقای حبیبی یکی از بهترین مترجم های تمام دوران ایرانه.

داستان با در تقابل قرار دادن انحطاط اخلاقی و فکری دوران بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا با یک ماجرای خیلی سادهء عشقی، توانسته به اخلاق عشق رنگ خیلی زیای بدهد. به خصوص که طنز گیرا و زبان محاوره ایش آدم رو خیلی به شخصیت ها نزدیک می کنه. راستش رو بخوای، من از همجنس بازی خیلی بدم میاد. اما این لنی خوش اندام موطلایی که رومن گاری ازش تعریف کرده، اگه چیز نامربوطی ازم می خواست شاید نمی تونستم بگم نه! یه کم ار داستان رو تو پست بعدی میارم.


کلمات کلیدی:مطالب ادبی اخیر