نگاه يك داروساز به دارو، كلام و زندگي

جوانب داستان خوندن
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱  

از هر کسی بپرسی بهترین داستانی که تا حالا خوندی چی بوده، حتما باید یک کم فکر کنه تا جواب بده. هر چی یه خواننده حرفه  ای تر باشه بیشتر این فکر کردنش طول می کشه. چون باید لابه لای داستانای بیشتری بگرده. من البته خیلی حرفه ای ام! اما زود جواب میدم. داستان خارجی: خشم وهیاهو. داستان ایرانی: شازده احتجاب. حالا میخوام راجع به خشم و هیاهو بنویسم.

 این رو من واقعا بهش میگم شاه داستان. البته برای من. اینکه چرا اینقدر تاثیرگذار بوده برای من این داستان، نمی دانم. این که ویژگی های ساخت و پرداخت  و روایت و درون مایه و این زهر مارایی که منتقدا پزش رو میدن چی بوده هم مهم نیست برام. من اینجا میخوام برای دل خودم فقط از این داستان تعریف کنم. ایناها: تعریف، تعریف، تعریف... اصلا هر چی بگم کم گفتم. دلم می خواد ده بار دیگه هم بخونمش.نسخه ای از خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر که من خوندم ترجمه صالح حسینی بود. من متن های اوریجینال فاکنرو هم  خوندم. البته داستان کوتاهاش رو (مثل عطر شاه پسند-The Oder of Verbena ) و می تونم بگم زبان ترجمه ای صالح حسینی از نظر روایت نزدیکی خوبی به فاکنر داره. البته یک چیز هایی مانند گویش و زبان اوریجینال را نمی شود بیش از 20-30% در ترجمه حفظ کرد که رسیدن به همون 20-30 درصد هم کار هر کسی نیست. مخصوصا در نثر های ابتکار زده، پیچیده و اساطیری مثل نثر خشم و هیاهوی فاکنر. به هر حال ترجمه قشنگ و بی گفتو گویی کرده این آقای حسینی.

یک چیزی که من می خواستم اینجا یادآور بشم اینه که برای لذت بردن و فهمیدن دقیق یک داستان، باید از شرایط اجتماعی، سیاسی، تاریخی و حتی اقتصادی (مثلا برای موش ها و آدم ها) و جغرافیایی‌(مثلا برای هاکلبری فین) جایی که نویسنده در آن زندگی می کنه کم و بیش اطلاعاتی داشت. مثلا در همین خشم و هیاهو، به نظرم آدم باید واقعا شرایط اجتماعی و اقتصادی مشکل و به قولی تحقیر شده آمریکای جنوبِ شکست خورده رو در مقابل یانکی ها نه تنها بدونه، بلکه با مطالعه بیشتر یک کم حس کنه. جدای از متن اساطیری داستان که خیلی جاها به عهد عتیق شیفت پیدا می کنه و برای خیلی حرفه ای ها جالبه. نه برای من! این در فهم و ارزش گذاری و حتی لذت خواندن داستان خیلی تاثیر گذاره. این که کافکا مسخ و محاکمه را در چه دورانی نوشته، این بچه یتیم رو دیکنز از کجا آورده، همینگوی کجای دنیا از اسلحه خداحافظی کرده، داستایوفسکی چه کسی رو به مکافات می رسونه،  یا کشف این چیزا تو همین داستان های بهرنگ خودمون، تو همین بوف کور عظیم، تو همین نوبت عاشقی، همه اش در فهم و لذت بردن از داستان خیلی مهمه. این اطلاعات رو از کجا میشه  پیدا کرد؟ خیلی وقت ها اولین جا، سریع ترین جا و بهترین جا مقدمه کتابه! میگید نه؟ یک دیوان حافظ بردارید مقدمه اش رو بخونید.

 حالا! من تو پست بعدی قسمتی از خشم و هیاهو ترجمه صالح حسینی رو می نویسم. یک کتاب دیگه فاکنر رو هم که دوست دارم و ترجمه شده به فارسی، اسمش اینه: آبشالوم! آبشالوم!


کلمات کلیدی:مطالب ادبی اخیر