نگاه يك داروساز به دارو، كلام و زندگي

فاصله تجویز دارو ها! چرا؟؟؟ (قسمت دوم، نوشته دکتر امیر آزادی)
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦  
همیشه این سوال برای ما مطرح بوده است که چرا در رژیم های درمانی، فواصل تجویز دوزهای داروهای مختلف، متفاوت است. گاهی حتی در نسخه ها برای یک داروی خاص فواصل تجویز متفاوتی را مشاهده می کنیم. نحوه تعیین این فواصل تجویز (Dose Interval) وابسته به چه شرایطی است و تا چه حد مجاز به تغییر آنها هستیم؟برای بررسی فارماکوکینتیک و فارماکودینامیک داروها از نمودارهای غلظت-زمان استفاده می شود. چون اندازه گیری غلظت در بافت های مختلف بدن مشکل است، از غلظت پلاسمایی دارو به عنوان indicator در سایر نقاط بدن استفاده می کنیم:

 نمودار غلظت پلاسمایی دارو

از منحنی رو به رو چند پارامتر به دست می آید:Cmax : اوج غلظت پلاسمایی Tmax : زمان رسیدن به Cmax MEC : حداقل غلظت پلاسمایی کهبه دنبال آن شروع اثردر بافت را داریم MTC :  حداقل غلظت پلاسمایی کهبه دنبال آن شروع سمیت در بافت را داریمنقطه A : زمان شروع اثر یا onset of action فاصله AB : طول اثر یا duration of action اثرات درمانی دارو تا زمانی است که غلظت پلاسمایی آن بین MEC و MTC باشد.  به این فاصله Therapeutic window  یا Therapeutic index گفته می شود. در غلظتهای بالای MTC اثرات توکسیک داریم و در غلظتهای پایین تر از  MECاثر درمانی مشاهده نمی کنیم.

Multiple dose regimen :

نمودار غلظت پلاسمایی 2نمودار روبه رو نمودار غلظت-زمان برای یک دارو  با رژیم چندگانه خوراکی است. اگر یک دارو به صورت خوراکی مصرف شود و فواصل تجویز آن به اندازه زمان نیمه عمر دارو باشد بعد از تجویز 6 تا 7 دوز به غلظتی از دارو در پلاسما می رسیم که از این به بعد با تجویز دوزهای بعدی تفاوت چندانی در Cmin ها و Cmax  های دوزهای مختلف دیده نمی شود. یعنی Cmin ها با هم و Cmax ها هم تقریبا با هم برابر می شوند. به این غلظت از دارو در پلاسما  Css (Steady State Concentration ) گفته می شود.به طور دقیق تر بعد از گذشت 32/3 نیمه عمر به 90% ، بعد از گذشت 32/4 نیمه عمر به 95%  و بعد از گذشت 65/6 تیمه عمر به 99%  Css می رسیم.در SS به جای Cmax واژه peak و به جای Cmin واژه trough را به کار می بریم. Fluctuation %  (میزان افت و خیز): % fluctuation = (C peak- C trough ) / C peak * 100فواصل تجویزی مطلوب است که افت و خیز غلظتها در SS از MEC و MTC عبور نکند:  بنا بر مطالب عنوان شده حالا می توانیم در مورد تغییر فواصل دوزها به بحث بپردازیم.1. اگر فاصله تجویز زیاد باشد باید مراقب بود که   peak ها و trough ها همچنان در محدوده درمانی باشد. هر چند در اغلب اوقات به دنبال این هستیم که %fluctuation  کمتری داشته باشیم، با توجه به فرمول بالا هرچه فواصل تجویز بیشتر باشد (که متعاقب آن مقدار دوز ها افزایش می یابد تا غلظت در پنجره درمانی باقی بماند) میزان افت و خیز هم بیشتر می شود. این مسئله در مورد داروهایی که Therapeutic index  پایین دارند یعنی فاصله بین MTC و MEC در آنها کم است، اهمیت ویژه ای دارد. دارو هایی مثل دیگوکسین، سیکلوسپورین، کاربامازپین، فنی توئین، والپروئیک اسید، فنوباربیتال و ...2. با کاهش زمان تجویز ها میزان افت و خیز کمتر می شود. هر چه فواصل تجویز از زمان تیمه عمر کمتر شود %fluctuation  کمتر می شود ولیCss  افزایش می یابد که باز هم باید مراقب بود تا از MTC بالاتر نرود.پس در تعیین Dose Intervals باید به زمان نیمه عمر، MEC ، MTC ، Css ، C peak ، C trough  و مقدار هر دوز توجه داشت.    


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
فاصله تجویز دارو ها! چرا؟؟؟
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦  

من یک نسخه جالب داشتم. سوپانسیون سفکسیم: هر ۸ ساعت یک قاشق مرباخوری (همان ۵ میلی لیتر). سفکسیم یک سفالوسپورین خوراکی نسل سومه که معمولا ۲۴ ساعته یا ۱۲ ساعته تجویز میشه. اما این پزشک دارو رو ۸ ساعته تجویز کرده بود. آیا این غلط بود؟ باید چی کار می کردم؟ اصلاح می کردم به هر ۱۲ ساعت؟ یا دست نمی زدم؟ یا...

عکس نسخه سفکسیم
دوز آنتی بیوتیک ها و برخی دیگر از دارو ها رو بر اساس وزن یا سطح بدن بیمار تجویز می کنن. بنا براین شاید پزشک محاسبه کرده بود و دیده بود باید ۳۰۰ میلی گرم در ۲۴ ساعت تجویز کنه. آیا بهتر نبود می نوشت هر ۱۲ ساعت ۵/۷ میلی گرم (۵/۱ قاشق مربا خوری) یا هر ۲۴ ساعت ۳۰۰ میلی گرم (۳ قاشق مربا خوری) یا هر ۲۴ ساعت ۵/۱ قرص ۲۰۰ میلی گرمی؟ واقعا بگم؟ دقیق نمی دانم. اما عقیدم اینه: چرا! بهتر بود اینجوری می نوشت.
خیلی از پزشکا فکر می کنن اگه عفونت شدید باشه می شه با کم کردن فاصله تجویز دارو زود تر به نتیجه مطلوب رسید. بعضی ها هم فکر می کنن اگه عفونت شدید نیست می شه از فاصله تجویز بیشتر استفاده کرد. مثل خیلی از پزشک ها که از باکتری های حساس و طیف اثر و مقاومت و دسته دارویی سر در نمی آرن و فکر می کنن آموکسی سیلین ضعیفه. از اون قوی تر کو آموکسی کلاوه. بعد آزیترومایسین قویه. بعد سفکسیم قویه. یعنی آثر آنتی بیوتیک رو با قوی و ضعیف می سنجن. نه با معیار علمی و طیف اثر بر روی میکرواورگانیسم. مثل خیلی دندونپزشکا که اگه عفونت دندون کم باشه ۳-۳-۶ می دن و اگه ببینن عفونت زیاده سفتریاکسون می دن. چون فکر می کنن سفتریاکسون قوی تر از پنی سیلینه! مثل خیلی از عفونت های استرپتوکوکی گلو که اگه عفونت کم باشه پزشک پنی سیلین می ده و اگه شدید باشه سفتریاکسون! خلاصه من به این چیزا بی نهایت برخورد کردم.
نمی دونستم چه طور باید بنویسم چرا تجویز سفکسیم ۱۲ یا ۲۴ ساعته بهتر از سفکسیم ۸ ساعته است! شاید چون بلد نبودم!
بعضی وقتا آدم با خودش می گه چقدر ما تو این مملکت بدبختیم! این همه نابغه داریم! ۸ تمون گرو ۹ مونه! این همه نابغه داریم یک ذره تولید علم نداریم! این همه نابغه داریم حتی ۱ دارو رو هم در جهان به اسم خودمون کشف نکردیم! (غیر از اعلام وجود هایی که کامی لنکر وزیر بهداشت می کنه که همه اش صد تا یه غازه. یه بار راجع بهش می نویسم.) ولی من که خودم خیلی آدم فهمیده ای هستم دیدم بهتر از یه نابغه کمک بگیرم. این امیر جدا نابغه است. البته من تو دانشگاه علوم پزشکی شیراز نابغه زیاد دیدم. زیااااااااااااد. اما این امیر جزو اون میرداماد هاست که خدا هم از درک حرفاش عاجزه. خلاصه من ازش خواهش کردم عجالتا و خلاصتا یک جوری این موضوع رو بنویسه که پزشکا و دندون پزشکا و پرستارا و ... بتونن متوجه بشن چرا ما بعضی از دارو ها را باید با فاصله های خاص تجویز کنیم؟ اونم این کارو برای من کرد. واقعا ازش ممنونم.
 یک کم قیافه اش سخته. اما قابل فهمه. بخونین حتما! سخت نیست واقعا!


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
پیروزی...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۳  

وقتی سایه پنجره بر پرده ها پدیدار شد، ساعت بین هفت و هشت  بود و آنگاه دوباره من در زمان بودم و صدای ساعت را می شنیدم. ساعت پدر بزرگ بود و هنگامی که پدرمان آن را به من می داد گفت: کوئنتین! مقبره همه امید ها و آرزوها را به تو میدهم. به طرز نسبتا عذاب آوری این احتمال هست که از آن استفاده خواهی کرد تا نتیجه عبث همه تجارب بشری را ببینی که همان قدر با حوائج شخصی تو جور در می آید که با حوائج شخصی او یا پدرش جور در می آمد. من این را به تو می دهم نه برای آنکه زمان را به را به خاطر بسپاری، بلکه برای اینکه گهگاهی برای یک لحظه از یادش ببری و همه دم هایت را مصروف غلبه یافتن بر آن نکنی. گفت چون هیچ نبردی به پیروزی نمی رسد. حتی نبردی در نمی گیرد. عرصه نبرد تنها حماقت و نومیدی بشر را بر او آشکار می کند و پیروزی پندار فیلسوفان و ابلهان است.

 

خشم و هیاهو

ویلیام فالکنر

صالح حسینی


جوانب داستان خوندن
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱  

از هر کسی بپرسی بهترین داستانی که تا حالا خوندی چی بوده، حتما باید یک کم فکر کنه تا جواب بده. هر چی یه خواننده حرفه  ای تر باشه بیشتر این فکر کردنش طول می کشه. چون باید لابه لای داستانای بیشتری بگرده. من البته خیلی حرفه ای ام! اما زود جواب میدم. داستان خارجی: خشم وهیاهو. داستان ایرانی: شازده احتجاب. حالا میخوام راجع به خشم و هیاهو بنویسم.

 این رو من واقعا بهش میگم شاه داستان. البته برای من. اینکه چرا اینقدر تاثیرگذار بوده برای من این داستان، نمی دانم. این که ویژگی های ساخت و پرداخت  و روایت و درون مایه و این زهر مارایی که منتقدا پزش رو میدن چی بوده هم مهم نیست برام. من اینجا میخوام برای دل خودم فقط از این داستان تعریف کنم. ایناها: تعریف، تعریف، تعریف... اصلا هر چی بگم کم گفتم. دلم می خواد ده بار دیگه هم بخونمش.نسخه ای از خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر که من خوندم ترجمه صالح حسینی بود. من متن های اوریجینال فاکنرو هم  خوندم. البته داستان کوتاهاش رو (مثل عطر شاه پسند-The Oder of Verbena ) و می تونم بگم زبان ترجمه ای صالح حسینی از نظر روایت نزدیکی خوبی به فاکنر داره. البته یک چیز هایی مانند گویش و زبان اوریجینال را نمی شود بیش از 20-30% در ترجمه حفظ کرد که رسیدن به همون 20-30 درصد هم کار هر کسی نیست. مخصوصا در نثر های ابتکار زده، پیچیده و اساطیری مثل نثر خشم و هیاهوی فاکنر. به هر حال ترجمه قشنگ و بی گفتو گویی کرده این آقای حسینی.

یک چیزی که من می خواستم اینجا یادآور بشم اینه که برای لذت بردن و فهمیدن دقیق یک داستان، باید از شرایط اجتماعی، سیاسی، تاریخی و حتی اقتصادی (مثلا برای موش ها و آدم ها) و جغرافیایی‌(مثلا برای هاکلبری فین) جایی که نویسنده در آن زندگی می کنه کم و بیش اطلاعاتی داشت. مثلا در همین خشم و هیاهو، به نظرم آدم باید واقعا شرایط اجتماعی و اقتصادی مشکل و به قولی تحقیر شده آمریکای جنوبِ شکست خورده رو در مقابل یانکی ها نه تنها بدونه، بلکه با مطالعه بیشتر یک کم حس کنه. جدای از متن اساطیری داستان که خیلی جاها به عهد عتیق شیفت پیدا می کنه و برای خیلی حرفه ای ها جالبه. نه برای من! این در فهم و ارزش گذاری و حتی لذت خواندن داستان خیلی تاثیر گذاره. این که کافکا مسخ و محاکمه را در چه دورانی نوشته، این بچه یتیم رو دیکنز از کجا آورده، همینگوی کجای دنیا از اسلحه خداحافظی کرده، داستایوفسکی چه کسی رو به مکافات می رسونه،  یا کشف این چیزا تو همین داستان های بهرنگ خودمون، تو همین بوف کور عظیم، تو همین نوبت عاشقی، همه اش در فهم و لذت بردن از داستان خیلی مهمه. این اطلاعات رو از کجا میشه  پیدا کرد؟ خیلی وقت ها اولین جا، سریع ترین جا و بهترین جا مقدمه کتابه! میگید نه؟ یک دیوان حافظ بردارید مقدمه اش رو بخونید.

 حالا! من تو پست بعدی قسمتی از خشم و هیاهو ترجمه صالح حسینی رو می نویسم. یک کتاب دیگه فاکنر رو هم که دوست دارم و ترجمه شده به فارسی، اسمش اینه: آبشالوم! آبشالوم!


کلمات کلیدی:مطالب ادبی اخیر
قضیه دی سیکلومین (3)
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٠  

بعضی وقت ها بعضی از اشتباهات پزشکی ناشی از بی سوادی یا کم اطلاعی نیست. فقط یک بی دقتی کوچولوست. فقط یک بی دقتی کوچولووووووو. اینکه در مشکلاتی که ناشی از بی دقتی پیش می آید مقصر واقعا پزشک یا داروساز یا... است، و باید چطور جبران کرد من مطمئن نیستم. بعضی وقت ها بعضی چیز ها اینقدر ظریفه که اصلا قابل پیگیری و فهمیدن نیست. اما عوارض اون می تونه برگشت ناپذیر، جبران ناپذیر و حتی فاجعه آمیز باشه. برای مثال به این نسخه دقت کنید.(برای بزرگ شدن عکس روی آن کلیک کنید)

عکس نسخه اشتباه دی سیکلومین

من دقیقا نمی دانم تزریق وریدی دی سیکلومین چه مشکلی پیش می آره. اما این رو مطمئنم که فرم تزریقی دی سیکلومین تنها برای تزریق عضلانی ساخته شده.

تاکی کاردی، افزایش فشار خون، تپش قلب، سنکوپ و آپنه از مهم ترین عوارض مصرف دی سیکلومین است که باید به اون همه عوارض آنتی کولینرژیک دارو رو اضافه کرد. البته من جایی ندیدم که عوارض تجویز وریدی دی سیکلومین رو به صورت اختصاصی نوشته باشه. اما فکر کنم باید انتظار این مشکلات رو در تزریق وریدی داشت. احتمالا هم شدید تر وخطر ناکتر.

موضوع دیگر اینه که دارو هایی که برای تزریق عضلانی آماده می شن، ممکن است دارای مواد جانبی(اکسپیان ها) باشند که در تزریق وریدی ایجاد مشکل کنن. مثلا تزریقی های روغنی و سوسپانسیون ها اگر وارد رگ بشن می تونن موجب آمبولی گسترده و خطر ناک بشن. یا بر عکس. اگر پنی سیلین کریستالین رو به عضله تزریق کنیم می تونه باعث درد شدید و حتی نکروز بافت بشه.  بنا برا ین در این گونه موارد مشکل فقط عوارض دارو نیست. فرم دارویی هم مهم است.

این یکی از نسخه هاییه که  فقط یک بی دقتی کوچولو می تونه موجب عوارض شدید و غیر قابل جبران بشه. همین جا باید از اعم داروسازانی که دارو ها را زرتی درون کیسه می ریزن و جلوی بیمار پرت می کنن و آبروی هر چی داروسازه بردن (که تعدادشون اصلا کم نیست) بخوام که نسخه را بخونن، این چیز ها رو بلد باشن و روی آمپول بنویسن: عضلانی یا درون سرم.


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
قضیه دی سیکلومین (2): نسخه های تجویز اشتباه
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧  

نسخه تجویز اشتباه دی سیکلومین برای رفع گرفتگی و درد عضلانی (۱)

 عکس نسخه اشتباه دی سیکلومین

نسخه تجویز اشتباه دی سیکلومین برای رفع گرفتگی و درد عضلانی (۲)

عکس نخه استباه دی سیکلومین 2


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
قضیه دی سیکلومین (dicyclomine)
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦  

دی سیکلومین یک داروی انتی کولینرژیک با قدرت متوسط است که بیشتر برای درمان اسپاسم های معدی و رودی  مصرف می شود. هم قرص داره، هم فرم تزریقی و هم شربت.
در یکی از داروخانه هایی که کار می کردم، یکی از پزشک ها در همه نسخه هایی که مشخصا برای سرماخوردگی یا گلو درد استرپتوکوکی می نوشت، آمپول دی سیکلومین رو اضافه می کرد. اینکه فردی که دچار سرما خوردگی باکتریای یا ویروسی است، دچار دل درد، اسپاسم احشایی یا حتی اسهال شود (مخصوصا در سرماخوردگی ویروسی) چیز غیر معمولی نیست. اما اینکه تمام نسخه ها دارای این یک قلم دارو باشند، اون هم بدون استثنا برای من خیلی عجیب بود. تا اینکه روزی یک بیمار به داروخانه امد و نسخه ای تحویل داد. سرش را محکم گرفته بود و ناله می کرد. نسخه اش را خواندم:


amp dicyclomine # 1
amp methoclopramide # 1


پرسیدم آقا مشکلتون چیه؟ با ناله گفت میگرن! من خیلی تعجب کردم. پرسیدم دل درد هم دارید؟ گفت نه. اصلا سر در نیاوردم. متوکلوپرامید چیز غیر عادی نیست. چون اغلب افراد میگرنی دچار تهوع می شن. اما دی سیکلومین خیلی عجیب بود. به هر صورت دارو را دادم.
چند روز بعد یک بیمار مراجعه کرد که یک طرف صورتش را گرفته بود. نسخه ای داد؛:


amp dicyclomine # 1
tab naproxen # 1
mouthwaash chlorhexidine #1


 واقعا شاخ در اورده بودم. پرسیدم مشکل شما چیه اقا؟ گفت دندان درد. دو تای آخرش صحیح بود. اما اولیش عجیب. دیدم این جوری نمی شه. اخلاق حرفه ایم ناگهان زایمانش گرفت. گوشی رو برداشتم و به پزشک زنگ زدم. بعد از سلام و تعارفات معمول قضیه را باهاش در میان گذاشتم. دکتر گفت : آقای دکتر! تجربه ثابت کرده که دی سیکلومین نه تنها برای دردهای ماهیچه های صاف، بلکه برای کوفتگی و درد ماهیچه های مخطط بدن مثل دست و پا هم خیلی موثره. اینو میگم که بدونید GP گری! هم برای خودش عالمی داره.
تازه دوزاریم افتاد. من همیشه  فکر می کردم تخمی ترین چیز دنیا روانشناسیه. اما اما این جور که خانم دکتر می گفت بد تر از اون هم است. بهش توضیح دادم که اولا دی سیکلومین تنها در دردهای احشایی و ریلاکس شدن ماهیچه صاف اندیکاسیون داره. نه چیز دیگه. دوم اینکه معمولا درد دندان به علت عفونت ایجاد می شه و این عفونته که اعصاب رو در گیر می کنه و موجب درد می شه (جدا از درد های عصبی و ...) دندان درد ماهیچه مخططش و صافش کجا بود. گفت: باشه حالا اگه دوست ندارید ندید. دیدم نه بابا! این یارو خیلی شیرازیه. روانشناسی رو هم پشت سر گذاشته.
حالا... به هر حال! دی سیکلومین هیچ اندیکاسیونی در سر درد میگرنی، دندان درد،ناخن درد و تخم درد نداره. فقط در ریلاکس شدن ماهیچه های احشایی (مثل کولیک یا IBS) . به کار می ره و تا وقتی توسط یک سازمان رسمی برای درمان بیماری دیگری تایید نشده، می شه گفت تجربه غلط کرده. من بعدا یک مطلب هم می نویسم راجع به اینکه تجربه یک پزشک چقدر می تونه برای درمان های جدید و ناشناخته مرجع باشه.

برای دریافت اطلاعات بیشتر راجع به دی سیکلومین هیدروکلراید (بنتیل) اینجا را کلیک کنید.


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
اشتباهات دارویی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦  

برای یک دکتر داروساز که در داروخانه کار می کنه مهم ترین چیز ممکن اینه که دارو را صحیح به دست بیمار بده. توصیه به بیمار، پیگیری وضع بیمار و هشدارهای دارویی به همون اندازه مهمه که دادن داروی صحیح. و البته به برکت خیلی مسائل کوچیک و بزرگ این چیز ها در مملکت ما مطلقا وجود نداره. کار به جایی می رسه که داروی قاچاق و خارجی و زد و بند و مافیای دارویی روی همه چیز رو می پوشونه.

اما در کنار به جا آوردن وظیفه داروسازی، دکتر داروساز یک چیز های جانبی رو هم در کنارش می بینه. مثلا دکتر داروساز باید اول از همه نسخه ها رو بتونه بخونه. چون در اکثر موارد دست خط پزشک ها مثل پشم فلان جای بُزه! از بس که خر تو خره و نامفهومه. ( که البته این پشم از افتخارات خیلی پزشک های عزیزه). بعد از دیدن نسخه باید بفهمه که بیمار چه مشکلی داره. و برای چی به دکتر مراجعه کرده. بعد حدس بزنه که بیمار چه داروهایی رو قبلا مصرف کرده، تداخلاتش رو بدونه و از مصرف داروهایی که تداخل دارند جلوگیری کنه. اگه دکتر داروساز یه کم حرفه ای تر باشه حتی می فهمه که تجویز دکتر صحیح هست یا نه. همه اینها رو گفتم که بهتون بفهمونم من حرفه ای ام!

حالا من که خیلی حرفه ای ام یه چیز های عجیب و غریبی تو نسخه ها پیدا می کنم. این رو باید اول از همه می گفتم که اشتباهات تجویز دارو در میان پزشکان ایرانی بسیار زیاده. اینقدر زیاده که باورتون نمی شه. اولین دلیلش هم به نظر من نبودن کشک (همان مسئولیت سابق) در میان کل کادر درمانی ایرانه. که البته می شه راحت به همه جای جامعه تعمیمش داد. یعنی پزشکان در مقابل اشتباهات کوچک و بزرگ خود هیچ کشکی  (مسئولیتی) قبول نمی کنند. و سیستم قضایی پشمالوی ما هم ازشان کشک نمی خواد. چون از پزشکی و کشک پزشک ها چیزی نمی فهمه! حالا... وارد سیاست نشیم. این عدم وجود کشک باعث می شه پزشکان به خودشون زحمت دانستن و به روز کردن مسائل دارویی را ندهند. البته داروساز نقش بسیار مهمی رو داره. اما پزشک باید همیشه یادش باشه که این پزشکه که تجویز می کنه. نه داروساز. و پزشک در مقابل تجویزش کشکه!‌(مسئوله)

این بود که من تصمیم گرفتم بعضی از اشتباهات دارویی رو برای کمک به پزشکان عزیز در وبلاگم بیارم. از دوستان عزیزی که می تونن در این مورد به من کمک کنند دعوت می کنم اطلاعاتشون رو به من ایمیل کنند.  

 


کلمات کلیدی:مطالب دارویی اخیر
قسمتی از "خداحافظ گاری کوپر" (درون گویی جسی)
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥  
بارون می آمد و روی شیروانی ترانه می نواخت: ترانه ای که اگر آدم اون رو شب، در آغوش گرم او گوش کنه زیبا ترین ترانه دنیاست. هر قدر باد شدید تر باشه و بارون تندتر بیاد بازوهاش محکم تر دورت فشرده می شه و تو توی بغلت راحت تری و دیگه از هیچ چیز نمی ترسی. دست کم این احساس منه. من تمام عمرم صدای بارون روی شیروانی رو تنها شنیده ام. بارون دوست نداره کسی تنها ترانه اش رو گوش بده. حالا لابد (لنی) اسکی هاش رو بغل گرفته و خرخر می کنه. لابد خیال می کنه که من اجاقم سرده. وولف م ی نویسه هفتاد و پنج درصد از از زن ها از نظر جنسی نیمه سرد اند. نمی فهمم منظورش از نیمه سرد چیه. از این موضوع دیافراگم و این بساط ها هم سر در نمی آرم. سه ساله یکی خریده ام. فقط می گذارم جلوم و نگاهش می کنم. آخه وقتی آدم هنوز به اصطلاح دست نخورده است – از این کلمه حالم به هم می خورد. بوی قرون وسطای اسپانیا رو می ده – چطور می تونه دیافراگم بگذاره؟ من فقط دلم می خواست توی تاریکی در بغلش بخوابم  و به صدای بارون گوش بدم. الان هر دومون داریم بارون به این خوبی رو تلف می کنیم.
کلمات کلیدی:مطالب ادبی اخیر
این گاری کوپر تو دل برو
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٤  

واقعا کتاب قشنگی بود. آدم کیفور می شه. فکر کنم بذارمش توی لیست بهترین ۵ داستانی که تا به حال خوندمش! ۲ تا ۶ ساعت در ۲ روز کلکش رو کندم. بازم دلم میخواد بخونمش.

 کتاب خداحافظ گاری کوپر، نوشته رومن گاری، ترجمه سروش حبیبی است. راجع به آشنایی یک پسر آمریکایی به نام لنی - که فقط با اسکی بازی حال می کنه و دنیا به یه ورش هم نیست  و در سوئیس هم زندگی می کنه - با دختر یک دیپلمات آمریکایی در سوئیس، به اسم جسی. وقایع داستان خوب پیش میره و به خصوص اگه آدم کمی اطلاعات راجع به وضعیت اجتماعی اروپا در دهه 60 داشته باشه، به نظر خیلی جذاب میاد. از همه قشنگ تر روایت داستانه که سروش حبیبی خیلی خوب از عهده اش بر اومده. البته این آقای حبیبی یکی از بهترین مترجم های تمام دوران ایرانه.

داستان با در تقابل قرار دادن انحطاط اخلاقی و فکری دوران بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا با یک ماجرای خیلی سادهء عشقی، توانسته به اخلاق عشق رنگ خیلی زیای بدهد. به خصوص که طنز گیرا و زبان محاوره ایش آدم رو خیلی به شخصیت ها نزدیک می کنه. راستش رو بخوای، من از همجنس بازی خیلی بدم میاد. اما این لنی خوش اندام موطلایی که رومن گاری ازش تعریف کرده، اگه چیز نامربوطی ازم می خواست شاید نمی تونستم بگم نه! یه کم ار داستان رو تو پست بعدی میارم.


کلمات کلیدی:مطالب ادبی اخیر